من گفتم آپ نمیکنم،درست!قبول....ولی خب آخه دلم به شدت برای چزی تنگ شده....درست مثل یک بیمار روانی!!!!!!در حد انفجار!!!!دلم میخواد جیغ بکشم.......بگم چسسسستتتتتتر!!ولی نمیشه......بدین جهت این عکسا رو آپ کردم تا این روح پریشونم قدری آرامش بگیره........

×آخه یه لحظه!نه یه لحظه این عکس پایینی رو نگاه کنید!چقدر این چستر ناز خندیده!!!وحشتناک عاشق خنده های چسترم..اصلا من این عکسو میبینم تمام غم و غصه هام یادم میره!!!چزی انگار از ته قلبش خوشحاله و میخنده.....همیشه بخندی چستر......چسسسسسستر!

×این هم که همچنان خنده ی چستر و مایکه.....این دو تا خیلی باحالنا...چستر و مایک رو میگم...خودشون میگن و خودشونم به حرفاشون میخندن!!!!!اینقدره قشنگه این عکس که دلم نمیاد نذارمش!



یعنی عاشق این زماناییم که چستر اینقدر صاف میشینه!!!اصلا میخوام بمیرم.......!چقدر صاف و آراسته......قیافه ی مایک هم که بدون شرحه......


تموم شد...من برم با بدبختیام.....آآآآآآآآه احساس آرامش میکنم با آپ این پست!....دلم واسه پستای خودم تنگ شده......:-( اینم بگم که یه تصمیمی گرفتم....توی اتاقم فقط یه دیواره سفید هست که تصمیم دارم بالا تا پایینش رو بکنم پوستر الپی......برم ببینم پوستراشون رو از کجا میتونم بخرم.....